دیگه دوستش ندارم
دیگه گوشام از شنیدن حرفاش سنگین شده
زن عاشق بی پناهه،مثل سگی که التماس می کنه
اما دوماهه دیگه همه چیز فرق کرده
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
شاید زندگی دیدن لوس بازی ها و لجبازی های حسین بود.شاید زندگی لذت بردن از پوشیدن لباس های گلدار بود،شاید زندگی بوسیدن ادم موردنظرمون بود.شاید.....بیخیال
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
همیشه میترسیدم از ریسک کردن و مثل بقیه بودن
واسه همین هم خیلی چیزارو توی زندگیم تجربه نکردم چون فکرمیکردم غلط هستن
خیلی وقتاهم از خیلی چیزها چشم پوشیدم و به کم قانع شدم چون فکر کردم ،کم داشتن بهتر از نداشتنه...و همیشه سعی در قناعت کردم
نمیدونم کارم درست بوده یا نه
شایدم اشتباه کردم،نظرشماچیه؟
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
مثل تا کردن آستین کودکی
و لمس دستان کوچک و انگشتان ظریفش
و این یعنی زندگی هنوز لحظات زیبایی داره
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
خوشحالم که گل نیستمگل که باشی نمی تونی حرفی بزنیاگه بهت توجه نکنن و یادشون بره که تو هم هستی و تو هم بهشون نیاز داری
اما یه روزی بالاخره حواسشون بهش جلب میشه و متوجه حضورش میشن شایدم بهش ترحم می کنن
اما
اون روز خیلی دیره
اون روز پژمرده شده و شایدم بر
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
باورش ندارم
یه تکرارمداوم
روزمرگی هروزه
کارهای تکراری
سهمم از زندگی مشترک روزی یک ساعت باتو بودنه
خستم
خسته
ای کاش یه روزی از خواب بیدارشم
.....
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
مثل احساسی که چندوقته گریبان گیرم شده
نه حوصله ای برای خوندن کتاب
نه احساسی و ذوقی برای دور زدن
نه انگیزه برای تدریس و اهداف آرمانی
...
یعنی چی می تونه حالمو بهتر کنه؟؟؟
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بوده ای
برچسب:
نویسنده: النا سلیمانی
برچسب: نوشته,
نویسنده: النا سلیمانی